بُغض جمكراني من
چهارشنبه 12 آذر 1393 8:39 PMگرفته بوي تو را خلوت خزاني من
كجايي؟ اي گل شبْبوي بينشاني من!
غزل براي تو سر ميبُرم عزيزترين!
اگر شبانه بيايي به ميهماني من
چنين كه بوي تنت در رواقها جاري است
چگونه گل نكند بُغضِ جمكراني من؟!
عجب حكايت تلخي است نااميد شدن
شما كجا و من و چادر شباني من؟!
درين تغزُّل كوچك سُرودمت اي خوب!
خدا كند كه بخندي به ناتواني من
به پاي بوس تو، آيينه دستْ چين كردم
كجايي؟ اي گل شبْبوي بينشاني من!