گمراهي در قرآن ؟؟
شنبه 17 آبان 1393 12:28 PM
نخست بايد دانست، گاهى كفر و گمراهى به جهت ناآگاهى و نادانىاست و گاهى به جهت حقستيزى و هواپرستى نوع اول را در اصطلاح «كفر و جهل» بسيط و غيرعمدى مىگويند و نوع دوم را كفر و جهل مركب و عمدى مىگويند. گروه اول از طريق آگاهى بر آيات قرآن هدايت پذيرند؛ اما گروه دوم به سوء اختيار خود حق ستيزند و آيات قرآن در دلهايشان نفوذ نمىكند. از اين رو خواندن قرآن همان گونه كه براى پيامبرصلى الله عليه وآله و انسانهاى پاكدل، حجابها را برمىدارد؛ براى عدهاى حجاب است. در اين زمينه خداوند سبحان به پيامبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد: «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»؛ اسراء (17)، آيه 45.؛ وقتى تو قرآن تلاوت مىكنىبين تو و ديگران حجابى است كه تو را نمىبينند و خود اين حجاب هممستور است». حجاب گاهى مادى و جسمانى است، (مانند ديوار، سنگ و پرده) و گاهى معنوى و نامحسوس است (مانند گناه و غفلت كه انسان گنهكار آنها را نمىبيند ولى آنها مانع مشاهده جمال حق مىشود). از اين رو امام زينالعابدينعليه السلام به پيشگاه خداوند عرض مىكند: «و انِّك لا تَحتَجب عن خَلقك اِلا أن تحَجبهم الأعمال دونك» مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.
حجاب كفر عمدى، مانع از اين است كه كافران، كلام الهى را ادراك كنند. قرآن مىفرمايد: «واى به حال منكران! آنان كه روز جزا را تكذيب مىكنند، در صورتى كه آن روز را كسى تكذيب نمىكند، مگر ظالمان و بدكاران ستيزه گر كه وقتى آيات ما بر آنها تلاوت شود، گويند: اين سخنان افسانه پيشينيان است! چنين نيست، بلكه ظلم و بدكارىهايشان بر دلهاى آنان غلبه كرده است» مطففين (83)، آيات 10 - 14 ؛ به همين جهت در آيهاى ديگر مىفرمايد: «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ»؛انعام (6)، آيه 7.؛ «و اگر فرستاده بوديم بر تو كتابى در كاغذى آن را با دستهايشان لمس مىكردند، باز كافران مىگفتند: اين نيست مگر جادوى آشكار». در مورد عمل بد و گناه نيز همين طور است. انسان با تكرار گناه و انس با آن، گوش شنوايى نسبت به مطالب خلاف آن نخواهد داشت. هر بار تكرار گناه موجب رسوخ بيشتر علاقه و شيفتگى به عمل باطل مىگردد و انسان را از فضاى مصلحت دورتر و به كانون ميل نزديكتر مىكند و در نتيجه به جايى مىرساند كه هر آيت و نشانه خلاف اين خواست و ميل را دروغ بداند؛ بلكه به سخره بگيرد؛ از اين رو قلب چنين شخصى اصولاً از درك و شهود آيات الهى محروم مىشود. نظير جسمى كه به دليل خوردن سم مبتلا به اسهال شده و بهترين ميوههاى شيرين به حال او ضرر دارد؛ بلكه بيماريش را تشديد مىكند. قرآن در اين مورد مىفرمايد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً» «و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم و ستمگران را جز خسران و زيان نمىافزايد». و در آيه ديگر مىخوانيم: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»روم (30)، آيه 10. «پس فرجام آنان كه بد كردند، تكذيب آيات خدا شده و آنان كسانى بودند كه آيات را استهزا مىكردند».
حال در آیه مورد بحث خداوند می فرماید :
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ (بقره 26 )؛ خداوند از اينكه مثال (به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه و حتى بالاتر از آن بزند شرم نمىكند (در اين ميان) آنها كه ايمان آوردهاند مىدانند حقيقتى است از طرف پروردگارشان، و اما آنها كه راه كفر را پيمودهاند (اين موضوع را بهانه كرده) و مىگويند منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟! (آرى) خدا جمع زيادى را با آن گمراه و عده كثيرى را هدايت مىكند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مىسازد.
ظاهر تعبير آيه فوق، ممكن است اين توهم را بوجود آورد كه هدايت و گمراهى جنبه اجبارى دارد و تنها منوط به خواست خدا است، در حالى كه آخرين جمله اين آيه حقيقت را آشكار كرده و سرچشمه هدايت و ضلالت را اعمال خود انسان مىشمارد.
توضيح اينكه: هميشه اعمال و كردار انسان، نتائج و ثمرات و بازتاب خاصى دارد، از جمله اينكه اگر عمل نيك باشد، نتيجه آن، روشنبينى و توفيق و هدايت بيشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است.
شاهد اين سخن آيه 29 سوره انفال است كه مىفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً: ... اگر پرهيزگارى پيشه كنيد خداوند حس تشخيص حق از باطل را در شما زنده مىكند و به شما روشنبينى عطا مىفرمايد.
و اگر دنبال زشتيها برود، تاريكى و تيرگى قلبش افزون مىگردد، و به سوى گناه بيشترى سوق داده مىشود و گاه تا سر حد انكار خداوند مىرسند، شاهد اين گفته، آيه 10 سوره روم مىباشد كه مىفرمايد:
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ: عاقبت افرادى كه اعمال بد انجام مىدهند به اينجا منتهى شد كه آيات خدا را تكذيب كردند و مورد استهزاء قرار دادند! و در آيه ديگر مىخوانيم: فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ: هنگامى كه از حق برگشتند خداوند دلهاى آنها را برگردانيد (سوره صف آيه 5).
در آيه مورد بحث نيز شاهد اين گفته آمده است آنجا كه مىفرمايد: وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ: خداوند گمراه نمىكند جز افراد فاسق و بد كردار را.
بنا بر اين انتخاب راه خوب يا بد از اول در اختيار خود ما است، اين حقيقت را و جدان هر انسانى قبول دارد، سپس بايد در انتظار نتيجههاى قهرى آن باشيم.
كوتاه سخن اينكه: هدايت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست يا غلط نيست، بلكه بشهادت آيات متعددى از خود قرآن هدايت به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و اضلال به معنى از بين بردن زمينههاى مساعد است، بدون اينكه جنبه اجبارى به خود بگيرد.
و اين فراهم ساختن اسباب (كه نام آن را توفيق مىگذاريم) يا بر هم زدن اسباب (كه نام آن را سلب توفيق مىگذاريم) نتيجه اعمال خود انسانها است كه اين امور را در پى دارد، پس اگر خدا به كسانى توفيق هدايت مىدهد و يا از كسانى توفيق را سلب مىكند نتيجه مستقيم اعمال خود آنها است.
اين حقيقت را در ضمن يك مثال ساده مىتوان مشخص ساخت هنگامى كه انسان از كنار يك پرتگاه يا يك رودخانه خطرناك مىگذرد هر چه خود را به آن نزديكتر سازد جاى پاى او لغزندهتر و احتمال سقوطش بيشتر و احتمال نجات كمتر مىشود و هر قدر خود را از آن دور مىسازد جاى پاى او محكمتر و مطمئنتر مىگردد و احتمال سقوطش كمتر مىشود، اين يكى هدايت و آن ديگرى ضلالت نام دارد.
از مجموع اين سخن پاسخ گفته كسانى كه به آيات هدايت و ضلالت خرده گرفتهاند به خوبى روشن مىشود.
4- منظور از فاسقين كسانى هستند كه از راه و رسم عبوديت و بندگى پا بيرون نهادهاند زيرا فسق از نظر ريشه لغت به معنى خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در اين معنى توسعه داده شده و به كسانى كه از جاده بندگى خداوند بيرون مىروند اطلاق شده است.
و بهر حال، آيه شهادت ميدهد بر اينكه يك مرحله از ضلالت و كورى دنبال كارهاى زشت انسان بعنوان مجازات در انسان گنه كار پيدا ميشود، و اين غير آن ضلالت و كورى اولى است كه گنهكار را بگناه وا داشت، چون در آيه مورد بحث مىفرمايد: (وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ، خدا با اين مثل گمراه نميكند مگر فاسقان را) اضلال را اثر و دنباله فسق معرفى كرده، نه جلوتر از فسق، معلوم ميشود اين مرحله از ضلالت غير از آن مرحلهايست كه قبل از فسق بوده، و فاسق را بفسق كشانيده است .
ر. ک : 1- تفسیر نمونه ، ذیل آیه 29 بقره
2- تفسیر المیزان ، ذیل همان آیه
3- هدایت در قرآن ، استاد جوادی آملی
(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100107233)