پاسخ به:شعر وادب
شنبه 26 بهمن 1387 5:09 PMبشنو از من چون حکایت می کنم
از جدایی ها شکایت می کنم
کز تجرد تا مرا ببریده اند
از شعورم بارها پرسیده اند
چند سال پیش استادان فن
در خلال گفتگوهایی به من
منعکس کردند این اخبار را
این خبرهای مسرت بار را
ازدواج از روزگاران الست
از فنون انتحاری بود وهست
جمعی از نام آوران عهد دور
کاین زمان هستند از اهل قبور
دل به کار ازدواج انداختند
پرچم این کار را افراختند
ازدواج از اول این جوری نبود
زن ذلیلی نیز مجبوری نبود
ازدواج این قدرها مشکل نبود
در جوانان این قدر دل دل نبود
بله های دختران هنگام عقد
مرتبط با خط ایرانسل نبود
مهریه این قدرها سنگین نبود
چهره ی دامادها غمگین نبود
قیمت کل جهاز دختران
بود تنها در حدود صد قران
بین زن یا مرد سالاری نبود
از کتک کاری، نه!آثاری نبود
هیچ کس پایش چنین لنگان نبود
زیر چشمش جای بادمجان نبود
مرد بودن هیچ رسوایی نداشت
کله ها ربطی به دمپایی نداشت
گفته اند این حرف ها را دیگران
در خصوص ویژگی های زنان
این که پر مهرند در کل فصول
سخت بیزارند از ماشین وپول
سخت محتاطند در رانندگی
عینهو ابرند در بارندگی
مرتبط هستند با کفش ولباس
دوست می دارن مرد با کلاس
مدتی در پخت وپز نام آورند
بعدها در کونگ فو جام آورند
مدتی شمشیرباز ماهرند
چند وقت بعد آرایشگرند
گرچه بیزارند از مرد ببو
سخت می ترسند از اسم هوو
اغلب آنان رفیق همسرند
عاشق چشمان مادرشوهرند
صد هنر می بارد از انگشتشان
جان مردان هست اندر مشتشان
کار نیکو کردن از پر کردن است
کار زن ها خوب غرغر کردن است
وقتی از بی پولی ات غر می زنند
گوییا بر فرقت آجر می زنند
((زن بلا با شد به هر کاشانه ای
بی بلا هرگز نگردد خانه ای
آن چه شیران را کند روبه مزاج
ازدواج است ازدواج است ازدواج))
طبل ما را زد چنین دستان زن
((گر تو بهتر می زنی بستان بزن ))
محمد حسین صفاریان
همراوی(نشریه تخصصی داستان)