پاسخ به:مقاله طنز
چهارشنبه 4 مهر 1397 12:07 AMسلام
طنز در ايران شعر و نثر وسیله ی بیان عواطف و افکار آدمی است و عواطف و افکار نیز، به تمام معنی تابع محیط مادی و معنوی ھر روزگار می باشد. شناخت ادبیات و فکاھیات ھر دوران، بدون شناخت اوضاع سیاسی و اجتماعی و دینی آن عھد امکان پذیر نیست. در اين زمینه براي بررسي اجمالي طنز، به طور خلاصه به مقاطعي از تاريخ ايران در دوره ي اسلامي اشاره مي شود: دولت سامانی، سومین دولت مقتدر ایران در دوره ی اسلامی است. سامانیان به زبان و ادبیات فارسی علاقه ی بسیار داشتند، تاآنجاكه این ادب پروری در ابعاد مختلف موجب شد شعرای بزرگی پا به عرصه وجود گذارند و اسباب استقلال ادبی ایران از ھر حیث فراھم شود. در ابتداي این دوران انتقاد اجتماعی به طنز و کنایه و نیز ھزل وھجو فراوان نیست. زیرا اکثر وزراء و امرا خود ادیب و شاعر بودند و آنھا نمی توانستند دستگاھی را که خود خدمتگزار آن بوده اند، مورد انتقاد قراردھند. ترکان زردپوست در دوره ي سامانیان، به صورت غلامان زرخرید، وارد دستگاه حکومتی ایران شدند و چیزی نگذشت که بساط حکومت سامانیان را برچیدند. این غلامان به سلطنت رسیده، اغلب مردمی جاھل و فاسد بودند، لذا حمله ھای آنان به نواحی مختلف ایران، زیانھای بزرگ اجتماعی دربرداشت، بسیاری از بلاد را با خاک یکسان کردند، علما و دانشمندان را از دم تیغ گذراندند و کتابخانه ھا را طعمه ي حریق ساختند، ظلم و فساد اخلاقي بزرگان این عھد، موجب تباھی حال عامه ي مردم بود و کمتر شاعری را در این دوران می توان جست که به طنز و انتقاد روی نبرده باشد و شکوه ھا و عقده ھای روحی مردم عھد خود را در اشعار خود منعکس نکرده باشد. در سال 616 ھجری، حمله ي مغول به ایران آغاز شد و بنا به قول مشھور: آمدند و سوختند و کشتند و بردند. مغولھا وحشیانی فقیر و گرسنه بودند و بزرگ ترین ھدفشان تحصیل مال و ثروت بود و با فتح ایران به فراخی نعمت رسیدند و به روايت جھانگشا: از زندان به بستان و از درویشی به ایوان خوشی و از عذاب مقیم به جنّات نعیم رسیدند و دنیا بھشت این جماعت شد بدین سان مبانی حیات جامعه ي ایرانی در ھم ریخت و ضعف و انحطاط و فساد در تمام ارکانش راه یافت. فقر روزافزون به علاوه ي مالیاتھا و باژھا و ساوھا و تالانھای بی شمار که سپاھیان مستقر در ایران از «بازماندگان » می طلبیدند، ایرانیان را به روز سیاه نشانده بود.
با تشکر مرسی