پاییز جان،چه شوم،چه وحشتناک


آنک ، بر آن چنار جوان،آنک


 خالی فتاده لانه ی آن لک لک


 او رفت و رفت غلغل غلیانش


پوشیده،پاک،پیکر عریانش


 سر زی سپهر کردن غمگینش


تن با وقار شستن شیرینش


پاییز جان،چه شوم،چه وحشتناک


 رفتند مرغکان طلایی بال


از سردی و سکوت سیه خستند


وز بید و کاج و سرو نظر بستند


 رفتند سوی نخل،سوی گرمی


 و آن نغمه های پاک و بلورین رفت


پاییز جان،چه شوم،چه وحشتناک


 اینک،بر این کناره ی دشت،اینک


 این کوره راه ساکت بی رهرو


 آنک،بر آن کمرکش کوه،آنک


 آن کوچه باغ خلوت و خاموشت


از یاد روزگار فراموشت


 پاییز جان،چه سرد،‌چه درد آلود


 چون من تو نیز تنها ماندستی


 ای فصل فصلهای نگارینم


 سرد سکوت خود را بسراییم


پاییزم،ای قناری غمگینم...



شاعر:مهدی اخوان ثالث