من ، این من ناگزیر از درد

زیر سایه ات قدم بزنم

تا صاف شود هوای حوصله ام

باز کنم چتر خیالم را

و ببارد هرچه " توست " براین برهوت سکوت

تا با سبزی جای خالی ات

 پاییز آغازین فصل سال شود...