پاسخ به:چند سطر یادگاری
سه شنبه 3 آذر 1394 7:03 PM
مردي از خدا دو چيز خواست ... يک گل و يک پروانه ...
اما چيزي که به دست آورد يک کاکتوس و يک کرم بود ...
غمگين شد، با خود انديشيد شايد خداوند من را دوست ندارد و به من توجهي ندارد.
چند روز گذشت ...
از آن کاکتوس پر از خار گلي زيبا روييده شد
و آن کرم تبديل به پروانه اي زيبا شد ...
اگر چيزي از خدا خواستيد و چيز ديگري دريافت کرديد به او اعتماد کنيد ...
خارهاي امروز گل هاي فردايند ...