مزامير سبز

تقديم به جانبازان عزيز

به ساحل زدى روح دريايى‏ات را

به هامون فكندى توانايى‏ات را

فراخوانده‏ام كوه و دريا و جنگل

كه شايد كنم وصف زيبايى‏ات را

صبورى چو كوه و وسيعى چو دريا

و جنگل سروده است خضرايى‏ات را

شب عشقبازى چه ديدى كه دادى

به سوداى يك جلوه بينايى‏ات را

ملائك به تو سجده كردند آن شب

كه ديدند مستى و شيدايى‏ات را

نهادى زمين ، دست و پاگير پا را

ستاندى پر و بال پويايى‏ات را

نهادى به جا دست و جاويد كردى

به خمخانه پيمانه پيمايى‏ات را

شبى جانگزاتر از آن شب نديدم

كه ديدم وداع « مصلايى‏ات » را

جماران تلاوت نموده است شيوا

حديث غم و عشق و تنهايى‏ات را

دماوند تصوير كرده است زيبا

غرور سپيد تماشايى‏ات را

چه سان وصف گويم چگونه سرايم

من ناشكيبا ، شكيبايى‏ات را

تو خود با حضور صبورت ، سرودى

مزامير سبز اهورايى‏ات را

بميرم نبينم پريشانى تو

بمانى ، ببينم شكوفايى‏ات را