شكوه بى‏مانند

تقديم به پدران شهيد داده

بلند قامت صبر ، اى شكوه بى‏مانند

به دست بوسى تو اهل عشق مى‏آيند

به بى‏كرانگى‏ات رشك مى‏برد هامون

به استقامت تو غبطه مى‏خورد الوند

چو دست‏هاى دلت عشق در زمين مى‏كاشت

ز عرش بر تو ملايك سجود آوردند

به دست خويش سپردى به خاك ، قلبت را

بزرگوار و سخى ، عاشقانه ، با لبخند

مرا به ساحت خود اى بزرگ ، راهى ده

چنين زبون و گرفتار و خاكى‏ام مپسند

منم حقارت ماندن ، تويى حكايت رشد

بده به جارى فريادها مرا پيوند

شكفتن گل سرخت به خون ، مبارك باد

از اين چنين پدرى ، آن چنان سزد فرزند

به مهربانى‏ات اى خوب ! فصل پرواز است

ز بال بسته‏ى ما هم به لطف ، بگشا بند

من ابر تيره دلم ، گريه عادت است مرا

تو چشمه سار زلالى ، تو جاودانه بخند

به دست پر كرمت بوسه مى‏زند خورشيد

به مهربانى تو غبطه مى‏خورد هرچند