سرود جانبازان

تا ببينم جمال خدا را

هديه كردم بر او دست و پا را

دست و پا دادم اما گرفتم‏

بال معراجى كبريا را

گرچه بى‏دستم اما من از دل‏

اعتصامم به حبل‏المتين است‏

پاى رفتن ندارم وليكن‏

منزلم كوى عين‏اليقين است‏

دست و پايم اگر ارزشى يافت‏

اين بها را به من آسمان داد

تا پذيرفت اين هديه‏ام را

عشق را، عاشقى را نشان داد

تا كه او حاكم عرش و فرش است‏

در رهش جان و سر دادن از ماست‏

سر كه در راه جانان نباشد

در فرا دوش ما بار بى‏جاست‏