خون شقايق

نفس صبح معطر نه تو دارى و نه من

به گل و آينه باور نه تو دارى و نه من

در فضا هلهله شد چلچله‏ها كوچيدند

بال در بال كبوتر نه تو دارى و نه من

پشت اين پنجره‏ها ، حنجره‏ها زخمى شد

سينه‏اى زمزمه‏پرور نه تو دارى و نه من

« قدس » ، زير قدم فاجعه لرزيد و هنوز

شور اين حادثه بر سر نه تو دارى و نه من

باغ سرسبز شد از خون شقايق ، اما

شرمى از سرو و صنوبر نه تو دارى و نه من

گرچه همسايه‏ى گلزار شهيدان شده‏ايم

نكهت لاله‏ى پرپر نه تو دارى و نه من

نكند هروله‏ى باد ، پريشان ما را

ريشه‏ى نخل تناور نه تو دارى و نه من