شب قدر است و امشب راز دارم
نگه تا صبح امشب باز دارم


شب قدر است و بايد قدر دانم
قدم در پيشگاه قدر دانم


شب قدر است و امشب هجر مولاست
دلم از عشق پر شور و غوغاست


شب قدراست و اخترها غمينند
تو گويى جملگى سر در جبينند


بلى امشب شب بيمارى اوست
شب توديع يار خوب و نيكوست


شب سرخ شهادت بين تو امشب
شب درد سعادت بين تو امشب


چه امشب ديده ‏اش خونبار و گريان
نظر افكند او بر شير يزدان


على اى فاتح هم بدر و خيبر
على اى بر يتيمان جمله سرور


سر خونين خود بردار اى دوست
ببين زينب كه طور، رخساره‏ ى اوست


حسن بنگر، حسين و هم ابوالفضل
عنايت كن، كرم بنما، نما بذل