كاهگل مالي
یک شنبه 30 شهریور 1393 7:26 PMدو روز بعد از عمليات فاو بود. سر و وضعمان آشفته، بدنمان كثيف و از فرط خستگي روي پا بند نبوديم. پاي پلك چشم بعضي يك وجب خاك نشسته بود! انگار ما را چند بار در خاك غلتانده باشند. خدا رحمت كند شهيد سيد رسول مير لوحي را، از بچه هايي بود كه با هم شوخي داشتيم، وقتي مرا ديد گفت: غصه نخور من هم مثل تو كاهگل پشت بام خانه مان را امروز تمام كردم! - كنايه از اين كه خيلي هپلي شده اي - اما غصه نخور، من هم دست كمي از تو ندارم. آب ديدي سلام ما را برسان!