موقعی که رمضان تصمیم گرفت به جبهه برود،  به او گفتم:
چرا درست را رها کردی و می خواهی به جبهه برویی؟ او در جواب گفت:
در خواب فردی را دیدم که به من گفت:  می خواهم تا چند وقت دیگر نامه ی عملت را به دستت بد هم. به همین جهت به جبهه می روم تا با ریختن خونم در راه اسلام از سنگینی گناهانم بکاهم.