گويا آيه در مقام پاسخ به يك سرى ايرادهايى است كه به به خصوص از سوى روشنفكر نمايان مطرح مى‏شود.
قرآن مى‏فرمايد: حكم قصاص براى جامعه انسانى تأمين كننده‏ىحيات و زندگى است. قصاص يك برخورد و انتقام شخصى نيست، . در جامعه‏اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنيّت از بين مى‏رود و آن جامعه گويا حياتى ندارد و مرده است. چنانكه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى، لازمه حيات و سلامت انسان، گياه و حيوان، از بين بردن ميكروب‏ها و آفات است. اگر به بهانه اينكه قاتل هيجان روانى پيدا كرده، بگوييم او رها شود، هيچ ضمانتى نيست كه در ديگر جنايت‏ها اين بهانه مطرح نشود، چون تمام جنايتكاران در حال سلامت و آرامش روحى و فكرى دست به جنايت نمى‏زنند. با اين حساب تمام خلافكاران بايد آزاد باشند و جامعه سالم نيز تبديل به جنگل شود كه هركس بر اثر هيجان و دگرگونى‏هاى روحى و روانى، هركارى را بتواند انجام دهد. گمان نشود كه دنياى امروز، دنياى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنياست. اسلام در كنار حكم قصاص، اجازه عفو و اخذ خون‏بها داده تا به مصلحت اقدام شود. توجيهاتى از قبيل اينكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پيشرفت اقتصادى بهره‏گيرى مى‏كنيم، قابل قبول نيست. چون اين برنامه‏ها، تضمين كننده امنيّت عمومى نيستند. اصل، مقام انسانيّت و جامعه عدالت پرور است، نه دنياى پرخطر همراه با توليد بيشتر، آن هم به دست جنايتكاران و قاتلان! از آنجا كه قانون قصاص، ضامن عدالت و امنيّت ورمز حيات جامعه است، در پايان آيه مى‏فرمايد: «لعلّكم تتقون» يعنى اجراى اين قانون، موجب خوددارى از بروز قتل‏هاى ديگر است.