شرح شعر
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:12 PMاز باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربا نی ات کنند