پاسخ به:دیالوگ های ماندگار
چهارشنبه 31 تیر 1394 4:13 PM به سلامتی جان کافی که گفت :
من خسته ام رعیس.... خسته از این راه....
مثه پرستویی که تو بارون باشه...
خسته از نداشتن رفیق..!
خسته از این که نمیدونم از کجا اومدم و به کجا قراره برم...
و بیشتر از همه از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رعیس...
از این همه درد و رنجی که تو دنیاست خسته ام...
انگار تو مغزم شیشه خورده ریخته باشن میفهمی ؟؟
(مسیر سبز)
تشکرات از این پست
elahekhatami