نخستين بار رنه دكارت سال 1638 در كتابي كه در مورد وجود انسان بحث مي‌كرد، از اين زاويه به قضيه نگاه كرد كه اگر اهريمن ذهن بشر را مبدل به يك «جعبه سياه» كند و كليه داده‌هاي ورودي و خروجي آن را كنترل كند، آدمي نمي‌تواند از چنين تسخيري مطلع شود. يك فيلسوف ديگر به نام هيلاري پوتنام هم در يكي از آثارش نوشت كه فكري كه مستقيما توسط يك كامپيوتر تغذيه شود، قادر نخواهد بود واقعيت را از فريب تميز دهد.

همچنين در قرن بيستم نويسندگان آثار تخيلي، نگاه توام با هراسي به پيوند مغزي و كنترل ذهني داشتند و مايكل كرايتون در بشر پاياني درباره يك بيمار مبتلا به ضايعه مغزي نوشت كه براي جلوگيري از حملات تشنج، وسيله‌اي در مغز او قرار داده ‌شد .

دراين ميان سوءاستفاده دولت‌ها و نظاميان از فناوري كنترل با نيروي ذهن و پيوند مغزي موضعي است كه در آثار زيادي به آن اشاره شده است. در سريالي با عنوان مرد كابوس‌زا كه در سال 1981 از شبكه بي‌بي‌سي پخش شد، ناخداي يك زيردريايي فوق ‌پيشرفته با استفاده از پيوند مغزي، زيردريايي را كنترل مي‌كند. ولي او با استفاده از اين تراشه، مبدل به يك قاتل كنترل‌نشدني شد. اما شايد تأثيرگذارترين رمان درباره پيوند مغزي، رمان Neuromancer  باشد كه در سال 1984 به وسيله ويليام گيبسون نوشته شد، در اين رمان نيروهاي ارتشي با مسلح شدن به تراشه‌هاي مغزي، قدرت و توانايي ديداري و حافظه بيشتري پيدا مي‌كنند. البته به احتمال زياد ماتريكس و قسمت دوم فيلم مرد عنكبوتي، آثار آشناتري براي ما هستند كه در آنها به نحوي به پيوند مغزي و كنترل ذهني اشاره شده است.

البته اين بحث و امكان پيوند مغزي تنها در داستان‌ها و فيلم‌هاي تخيلي مطرح نشده بلكه بعضي از آينده‌نگرها، به پيوند مغزي به عنوان مكمل فرايند تكامل نژاد بشر، نگاه مي‌كنند. پيوندهاي مغزي كه بتوانند امكان ذخيره داده و پردازش آسان آن را فراهم كنند دو يا اين‌كه توانايي‌هاي حسي مافوق بشري و امكان دسترسي انسان‌ها را به نسخه‌هاي جديد اينترنت بدهند و درواقع مي‌توانند از انسان كنوني، موجودات سايبرنتيك بسازند .در همين جاست كه اخلاق‌گرايان، نگران سوء‌استفاده از اين فناوري‌ها و منحرف شدن آن از اهداف اوليه را هستند، آنها نگران هستند كه اين فناوري‌ها موجب كنترل افكار و يا تغيير تلقي انسان‌ها از واقعيت شود.

تعامل انسان و كامپيوتر

چندي پيش مردي كه تمام اندامش فلج بود، توانست با استفاده از كنترل مغزي شروع به بازي‌هاي ويدئويي كند. چنين كاري در نگاه نخست ممكن است، تنها يك وسيله تفريحي به نظر آيد، ولي همين كار مي‌تواند تحولي در تعامل ما با كامپيوترها ايجاد كند. جالب اينجاست كه در يك نظرسنجي جالب از 10 هزار شهروند امريكايي پرسيده شده بود كه اگر امكان پيوند بي‌خطر وسيله‌اي به مغز ممكن باشد كه اجازه دسترسي مستقيم ذهني به اينترنت را بدهد، حاضر به امتحان آن هستند يا نه؟! 11 درصد پاسخ‌دهندگان گفته بودند كه بسيار مشتاق چنين كاري هستند و يا چنين چيزي را بسيار دوست دارند. درواقع به اعتقاد بسياري از كارشناسان روزي فرا خواهد رسيد كه كيبوردها و موس‌ها، تنها به منزله ابزارهاي قرون وسطايي شكنجه مچ دست‌ها و انگشتان، در نظر گرفته ‌شوند و كاربران قادر خواهند بود تا همه كارهاي كامپيوتري‌شان را از چك كردن ميل گرفته تا كار با صفحات گسترده و جستجو در گوگل با كنترل ذهني انجام دهند.

دراين ميان آنچه مهم است اين نكته است كه چنين چيزي روِياپردازي نيست، و گواه بارز اين وسيله هم پژوهشي است كه چندي پيش به وسيله دانشگاه براون و سه مؤسسه تحقيقاتي ديگر انجام شد. اين تحقيق نخستين بار در مجله علمي انگليسي «نيچر» منتشر شد و در آن آزمايشات متنوعي برروي يك مرد 26 ساله معلول انجام شد. در اين پروژه يك تراشه مغزي با اندازه‌اي كوچكتر از يك قرص آسپيرين، در مغز جاسازي شد و بيمار كم‌كم ياد گرفت چطور با كنترل مغزي، نشانگر را روي صفحه اينترنت حركت دهد، بازي‌هاي ساده انجام دهد، يك بازوي ربوتيك را تكان دهد و با كنترل از راه دور تلويزيون را كنترل كند. او همه اين كارها را در زماني كمتر از نصب يك ويندوز روي كامپيوتر، ياد گرفت.

در حال حاضر شركت‌ها و دانشمندان سايبركينتيك سعي مي‌كنند كه از اين دانش استفاده عملي كنند و براساس آن محصولات تجاري بسازند. هم‌اكنون 300 شركت مختلف در حال كار روي اين پروژه هستند. آنها قصد دارند ابزارهايي براي كمك به بيماران دچار آسيب مغزي، نخاعي و اعصاب بسازند. بازار اين ابزار و وسايل، بازاري است كه يك گردش مالي 4/3 ميليارد دلاري سالانه دارد.

ولي تنها هدف دانشمندان سايبركينتيك ، تخفيف بيماري‌هاي مغزي بيماران نيست، آنها قصد دارند بيماران را قادر سازند با كنترل ذهني از وسايل الكترونيكي استفاده كنند. در حال حاضر افراد با استفاده از اين فناوري مي‌تواند در هر دقيقه، 15 كلمه تايپ كنند، تقريبا نصف كلماتي كه يك فرد عادي در هر دقيقه مي‌تواند با دست بنويسد. با يادآوري قانون مشهور سيليكون ولي كه مي‌گويد توان پردازش پردازنده‌ها هر دو سال يك بار، دو برابر مي‌شود، ما مي‌توانيم به آينده اميدوار باشيم و انتظار داشته باشيم در سال 2012، سرعت رمزگشايي امواج مغزي به سرعت گفتار يعني 110 تا 170 كلمه در دقيقه برسد. تصور كنيد كه با سرعت گفتار بتوانيد به يك كامپيوتر فرمان بدهيد!

نمونه‌هايي از پيوند مغزي‌

در سال 2004، پروفسور تئودور برگر، رئيس مركز مهندسي عصبي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي، يك تراشه سيليكوني قابل پيوند را ساخت كه از عملكرد هيپوكامپ مغز، تقليد مي‌كرد. هيپوكامپ درواقع منطقه‌اي از مغز است كه در فرايند حافظه مؤثر است. اين تراشه در صورت تكميل مي تواند به افرادي كه به علت آسيب هيپوكامپ قادر به خاطر سپردن خاطرات جديد نيستند، كمك كند. همچنين در سال‌هاي اخير پيشرفت‌هاي زيادي در ساخت شبكيه‌ها و حلزون‌هاي شنوايي پيشرفته‌تر و انتقال سيگنال‌هاي آنها به مغز، به وقوع پيوسته است.ولي آيا يك فرد سالم هم به اندازه يك فرد بيمار، علاقه‌مند پيوند زدن يك تراشه به مغزش خواهد بود؟ البته شايد در آينده اصلا نيازي به پيوند زدن اين تراشه‌ها در داخل حفره جمجمه نباشد.

فناوري رمزگشايي مغزي، فناوري است كه به سرعت پيشرفت مي‌كند. دوسال پيش شركت سوني ، ابزاري براي بازي ساخت كه داده‌ها را مستقيما و بدون نياز به هيچ‌گونه پيوند، مستقيما به مغز مي‌رساند. در اين فناوري از سيگنال‌هاي اولتراسونيك براي القا كردن حس‌هاي بويايي، شنوايي و ديداري استفاده شده بود. نييلز بيربومر يك دانشمند عصب‌شناس دانشگاه آلماني هم، وسيله‌اي ساخت كه تنها با تماس پوستي و بدون نياز به پيوند و تنها با خواندن امواج مغزي، افراد ناتوان را قادر به ارتباط با هم مي‌كرد.

بنابراين مي‌توانيم اميدوار باشيم كه بزودي بتوانيم همه ماشين‌ها را با ذهنمان كنترل كنيم. اما چنين طرح بلندپروازانه‌اي، نه پاياني بر آرزوهاي آدمي است و نه آغازي بر اين پايان است، شايد بتوانيم آن را پايان يك آغاز بدانيم! چرا كه مي‌توانيم به ياري چنين فناوري امكان تله‌پاتي شبكه‌اي را فراهم سازيم، نوعي انتقال بلادرنگ افكار كه مي تواند شما را قادر كند افكارتان را مستقيما به ذهن هر شخص ديگري منتقل كنيد!

اصغر الوندي‌