سال هاست که در انتظارت اشک های پنهانی خود را می پوشانیم تا نامحرمان نبینند، سال هاست که غروب ها را می شماریم و نمی بینیمت ،سال هاست که درد غربیت را در سینه نگه داشته ایم چون محرمی نیست ،سال هاست شور و شوقی در چهره مان رسوخ نکرده،آخر مگر می توان غم دوریت را کنار نهاد،مگر می توان دوریت را تحمل کرد،مگر غلام می تواند صاحبش را نبیند،بیا که نگویند ما بی صاحبیم،بیا که نگویند ارباب نداریم،بیا که نگویند این ها هیچند و هیچ.

آقا جان،

شهرها در انتظارت غم کده گشته اند و باغ ها بی حضورت ماتم کده.

قبر ها را شاید توان مانند زمین بی تو فرض کرد

اما نه! هرگز! مصیبت از این ها بالا تر است

شاید که امام خوب گفت:

از درد فراقت بر کی داد برم

فریاد رس از تو به که فریاد برم

غروب جمعه ای دیگر در راه است نکند که تو نیایی

یا صاحب الزمان(عج )

رجوع کنید به وبلاگم:www.zolfeyar.mihanblog.com