چرا هنر؟ در این مقاله به صورت اجمالی با برخی از تحلیل ها در مورد چرایی خلق اثر هنری و دلایل نیاز روح بشر به هنر آشنا می شوید. چرا هنر؟ همان گونه که خواب ها از قوای ماورا طبیعی سرچشمه نمی گیرند و زبان خود آگاه هستند، هنر هم صورت برتر و تصعید شده ی تمایلات ما ست. پیش از پیدایش زبان، هنر و هنرمند وجود داشته اند. به عبارت بهتر هنر نقش زبان را عهده دار بوده است (خطوط میخی، نقش برجسته ها، نقاشی های دیواری و سنگ نگاره ها و...دلیل این مدعاست) . در واقع سرچشمه ی هنر زمانی است که بشر برای فهماندن مقصود خود، خط را ساخت و هر چیزی را شکل خودش نقاشی کرد بشر توانست از هنر به عنوان وسیله ای برای تبادل نظر، بیان عقیده و هم زیستی استفاده کند ، بنا بر این هنر ،چه به صورت سمعی و چه به صورت بصری، وسیله ای دیرینه برای تعلیم است که ریشه در زمان های گذشته دارد. در نظر فروید "هنرمند یک روان پزشک است، او همواره در تلاش است تا با توسل بر هنر خویش درد های درونی جامعه را تسکین داده و سموم روان را بزداید. پسیک آنالایز نشان داده که هنر انعکاسی از زندگی هنرمند است و مخلوقات هنری نمایندگان هنر خلاق هنرمند می باشد"(ذکر شده از کتاب هنر و هنرمند-زیگموند فروید). به راستی هنرمند درد های درونی جامعه را موشکافی می کند و پس از تحلیل و بررسی، به وادی هنر می کشد و به این وسیله روان پر جوش و خروش خود و جامعه را تسکین می دهد. در واقع هنرمند در روان پر جوش و خروش خودش دنیای زیبایی می سازد که هر روح گرسنه ای برای آسایش و تسلی خود بدان نیازمند است، از این رو است که مورد ستایش و تشویق مردم قرار می گیرد. چون آن چه را که مردم در دنیای واقعی دنبالش بوده اند و نیافته اند را هنرمند در عالم خیال در اختیارشان قرار می دهد. در واقع سرچشمه ی هنر زمانی است که بشر برای فهماندن مقصود خود، خط را ساخت و هر چیزی را شکل خودش نقاشی کرد "کسی که خود را مخاطب آثار هنری قرار می دهد، شخصیت های نمایشی را دور نمای زندگی شخصی خود قرار می دهد و این موجب تسکین درد هایش می شود، در واقع به کمک مکانیسم همانند سازی، خود را بجای شخصیت های اثر هنری می گذارد و وازدگی های خویش را جبران می نماید. او با دیدن رنج ها و سوز و گدازها در قالب اثر هنری، رنج های خودش را از ضمیرش دور می کند"(همان). بسیاری از نمایش های عامیانه و آداب و رسوم کهن ما سرشار از لحظات ناب و قابل تامل است. همواره هنر به عنوان ظرفیت روانی موثری به یاری هنرمند آمده است تا او بتواند از این مسیر درون داشتهای باطنی و پرسش های فطری خود را بیان نماید. بسیاری از كسانی كه ماهیت هنر را كاویده اند ، هنر را ناشی از دغدغه های روانی هنرمند دانسته اند. از نظر ایشان هنرمند از مسیر هنر ، ناگواریهای روحی خود را ترمیم و رابطه خود را با هستی و با انسانها تنظیم كرده اند. برای همین است كه ماهیت و كاركرد هنر همواره در معرض توجه روانشناسان و روانكاوان قرارگرفته است. روانشناسانی چون فروید كه پرده از رخساره هنر گشود و آن را به وادی ضمیر پنهان انسان منتسب كرد.