داستان خنده دار گم شدن خر نصرالدین
روزی نصرالدین خرش را گم کرده بود نصرالدین راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
نصرالدین گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟