اهیِ توی آکواریوم، هی میخواست یه چیزی بهم بگه! اما تا دهنشو وا میکرد، آب می‌رفت تو دهنش و نمی تونست بگه.
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم، شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن!
دلم نیومد بندازمش اون تو...
اینقدر بالا و پایین پرید تا خسته شد و خوابید.
دیدم بهترین موقع‌ست که تا خوابه، دوباره بندازمش توی آب؛ ولی الآن چند ساعته که بیدار نشده...!
یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده و خودشو زده به خواب!