مهريه مادربزرگم 3هزﺍﺭ تومن بوﺩ
يه سري پدﺭبزرگم باهاش دعواش شد یه قوطی ﺭﺏ انداخت جلو مادربزرگم گفت پاشو برﻭ خونه باباﺕ