یه بچه ای تازه بدنیا اومده بوده، شیر مامانشو نمی خورده، هر زن دیگه ای هم آوردن، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه: آهان، پدر سوخته، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم.