خسیسه داشته می مرده. بچه هاشو صدا می کنه. اول می گه محمد کجایی؟ محمد می گه همین جام پدر، بعد می گه حمید کجایی؟ حمید می گه اینجا بالای سرتونم بابا، می گه فاطی تو کجایی؟ فاطی می گه همینجا کنارت هستم بابا. باباهه می گه: همه که اینجان! پس چرا چراغای اون طرف روشنه؟