روزی شخصی به خدمت یوزارسیف حکیم رسید به او گفت من خوابی دیدم که میخواهم برایم تعبیر کنی خواب دیدم که سبد پر از گلی در دست من است و گلهای آن را پرپر میکنم و به زمین میریزم یوزارسیف حکیم اشک در چشمانش حلقه زد و به او گفت سبد کالا به تو تعلق نمی گیرد