فنا
چهارشنبه 17 آذر 1389 12:24 PMبيماري من دارو دوا را سنه نه
درگوش من اين حرف صنا را سنه نه
گويند همه خدا سرت آورده
عاشق شده ام بگو خدا را سنه نه
در دست تو بند نافمان جا مانده
روي لب تو خلافمان جا مانده
چشمان تو شاعرانگي دارد و بس
اين قسمت اعترافمان جا مانده
در جان مني و خون من ميرقصد
اين شعر من اين جنون من ميرقصد
سرمست و پر از غرورم و ميبينم
انگار كسي درون من ميرقصد
ازچشم تو و نگاه تو در بندم
حتي به كسي اگر كه دل ميبندم
بي تو غزلم، ترانه ام ميداني
يك سطر ميان به زندگي مي خندم
اين مرگ كه مارا به صدا آورده
آهنگ تباهي و فنا آورده
اين خط نشان ز من همه ميبينيد....
يك روز به زندگي پناه آورده