پاسخ به:شعر
سه شنبه 16 آذر 1389 11:16 AMتوي ساحل روي شن ها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گر يون گوشه اي تنها نشسته
نگاه بي اضطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت
تو چشاش حلقه اشكه توي قلبش همه دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشقو همه دنياش زير آبه تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه