یادم آید:تو بمن گفتی:

((از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کم

آب,ائینهء عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا,که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی,چندی از این شهر سفر کن!))

با تو گفتم:

((حذر ار عشق؟

ندانم

سفر از پیش تو؟

هرگز نتوانم...))