چرا ژاپنی ها موفقند؟؟؟
شنبه 13 آذر 1389 12:40 PMیکی از مدیران آمریکایی
کهمدتی
براییک دوره
آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است
کهروزی از خیابانی
کهچند
ماشیندر دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را ج
لبکرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک
ماشینبود ، بی اختیار ایستادم . مشاهده فردی
کهاین چنین در حفظ و تمیزی
ماشینخود می کوشد مرا مجذوب کرده بود .
مردجوان پس از تمیز کردن
ماشینو تنظیم آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد . رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن
ماشینی را
کهتمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با
لبخندی گفت : من کارگر کار
خانهای هستم
کهآن
ماشیناز تولیدات آن است .
دلم نمی خواهد
اتومبیلی را
کهما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند.
یک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگیزه ای باعث شده است
کهوی
سالانه حدود هفتاد پیشنهاد
فنی به کار
خانهبدهد ؟ " جواب داد : این کار به من این احساس را می دهد
کهشخص مفیدی هستم ، نه موجودی
کهجز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد.
مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه
افرادتوجه می كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه ای بود كه كارگر به كارش علاقمند می شد ، به نحوی كه اگر یك روز سر كارش نمی آمد
دلش
برایهمکاران ، محل کار وحتی دستگاهی كه با آن كار می كرد تنگ می شد . مسئول ، وقتی می خواست كاری را به كسی بسپارد ، نخست ساعتی آن كار را با وی انجام میداد وقتی مطمئن می شد وی آن كار را یاد گرفته است می پرسید: بروم ؟وسپس می رفت .آنها هیچوقت نمی گغتند بیا این كار را انجام بده ، می گفتند ممكن است به ما كمك كنید ؟ یا می گفتند بیایید این كار را با هم انجام دهیم .مدیران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدیر وقتی می دید قسمتی از كار
خانهكثیف است یك حوله سفید به پیشانی می بست و آنجا را جارو می كرد . در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب كار
خانههم دوشادوش كاركنان كار می كردند . هیچكس از صاحب كارش نمی
ترسید . همه سعی می كردند كار خوب ارائه دهند و از این می
ترسیدند كه كارشان
خرابشود ودیگران فكر كنند كه فلانی كارش بد است .اگر كاری
خرابمی شد مدیر داد و فریاد راه نمی انداخت و كارگر را جلوی دیگران خوار نمی كرد ، بلكه
برایاو به آرامی شرح می داد كه بهتر نیست كار را به این طریق انجام می دادی ؟ اگر در
ماهكسی غیبت نمی كرد وكارش را خوب انجام می داد مبلغ قابل توجهی به او
پاداشمی دادند . این باعث می شد كارگر تشویق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .
زمانی
برایصحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته می شد . سرپرست لحظاتی را در حین كاركردن به بهانه
آموزشدادن با كارگر حرف می زد تا روحیاتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتی مشكلی داشت با سرپرست خود صحبت می كرد تا مشكلات
برایحل به بالاتر انعكاس پیدا كند . وقتی به اضافه كاری نیاز بود مستقیم به كسی نمی گفتند اضافه كار بمانید بلكه صبح در حین صحبت به یك نفر می گفتند امروز كار زیاد است و
افراددیگر به خود اجازه نمی دادند محیط را ترك كنند ، می ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كار
خانههیچوقت لفظ كارگرهایم ، یا كار
خانهام را به كار نمی برد . . آنجا از یك كارگر معمولی تا صاحب كار
خانههمه لفظ كار
خانهمان را به كار می بردند . وقتی سودی وارد كار
خانهمی شد این سود نسبت به میزان حقوق بین همه توزیع می شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كار
خانهبیشتر می شود اگر سود بیشتر شود شركتشان گسترش می یابد شركت كه گسترش یابد اعتبارشان در كشور بالا می رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند .
دنیای آنها
دنیای هم
دلی وهمكاری است . آنها تعطیلاتی دارند به اسم «
گلدن ویک»
کهتقریبا هر چهار
ماهدر کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کار
خانهیک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود
کهحتی
خارجیها هم
برایآنها خوب کارکنند.
با آن
کهدر شرکت های تولیدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کیفی ) ،
کهاین قسمت نبض هر کار
خانهاست ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قبلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری
کهقطعه ای را تولید می کند به
چشمیک خریدار به آن نگاه می کند .اگر کاری
خرابشود کسی از صاحب کارش نمی
ترسد بل
که چونمی داند نفر بعدی
که برایمرحله بعدی کار را تحویل می گیرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ایراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط تولید ، هر بخش نسبت به بخش دیگر مثل مشتری است.
برای
حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به
مناظرطبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای
چشمانداز بنا می کنند.
در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند
کههمه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی
برایتسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود
کهشخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد
کهعملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .
اگر کارگری در حین کار متوجه شود قطعه ای اندازه یک دهم میکرون ایراد دارد ، سریع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدیر شرکت تامین کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدیر حتی اگر با کار
خانهفاصله زیادی داشته باشد خودش را در همان روز به کار
خانهمی رساند تا عذر خواهی وجبران کند .
هیئتی
براییک دوره
آموزشی به کار
خانهتویوتا ژاپن رفته بودند . آنها تعریف می کنند
که: ما با مشاهده خطوط تولید ، نظم وانضباط حاکم ، روش کار، نحوه تولید ، و... چنان به شعف آمده بودیم
کهبه
فیلمبرداری مشغول شدیم . اما مدرس ما به ما گفت :
فیلمبرداری و سپس دیدن آن به شما چیزی نخواهد آموخت و فقط جنبه نمایشی دارد . شما باید چیزی ورای آنچه می بینید،را ببینید! آنچه
کهقابل رویت نیست، و آن روح حاکم بر محیط کار است !
ژاپنی ها گرایش دارند
کهخود را با کارشان ه
ماهنگ کنند . هنگامی
کهاز آنان پرسیده شود شما کی هستید ؟ در پاسخ به ترتیب نام خود و نام شرکت یا سازمانی
کهدر آن کار می کنند را خواهند گفت . حتی یک استاد
دانشگاه
کهاقتصاددان است ،خواهد گفت : من استاد
دانشگاه توکیو هستم . ژاپنی ها
چونخود را عضو جامعه سازمانی می پندارند از کار اضافه
برایشرکتشان سرباز نخواهند زد و هرگاه لازم باشد کارهای شخصی خود را فدا خواهند کرد . هنگامی
کهدر آمد شرکت ناچیز باشد ، آنان به افزایش دستمزد اندک تن خواهند داد ، زیرا آنان خوب می دانند
کهاگر شرکتشان نتواند به
دلیل دستمزدهای بالا به رشد ثابتی دست یابد ، در آمد آنان در دراز مدت کاهش خواهد یافت .
ادوین لند، مخترع دوربین عکاسی پولاروید، حدودا پانزده
سالاول حیات شرکت پولاروید ، اداره آن را به عهده داشت . وقتی شرکت به طور فزاینده ای رشد کرد ، ادو ین لند ، اقدام به تشکیل تیم مدیریت ارشد شرکت نمود .
نکته
جالبتوجه اینجاست
کهوی به این نتیجه رسید
کهخودش فرد مناسبی
برایعضویت در این تیم نیست ، بل
کهحمایت ومشارکت در نوآوری عملی ، نقشی بود
که برایخود در نظر گرفت . و در این شرکت آزمایشگاهی
برایخود ساخت وخود را مدیر مشاور شرکت در تحقیقات پایه معرفی کرد.