آری این جا کربلاست

همان سرزمینی که مولایت علی (ع) با شنیدن نامش گریستند و فرمودند:

روزی خدمت پیامبر رسیدم كه می‌گریست. سبب گریه را پرسیدم، فرمود: جبرئیل پیش من بود. مرا خبر داد كه فرزندم حسین ـ علیه السلام ـ در كنار فرات در جایی به نام كربلا كشته می‌شود. مشتی از خاك آن را برداشت و داد تا بویش كنم. چشمانم پر از اشك شد.

 

همان سرزمینی که مولایت حسین (ع) بعد از شنیدن نامش فرمودند:

سرزمین محنت و رنج، بایستید و پیش نروید. به خدا كه محل فرود آمدنمان و سرزمین ریخته شدن خونمان همین جاست. اینجاست كه حرمت ما را می‌شكنند، مردانمان و كودكانمان را می‌كشند. قبور ما در همین جا زیارتگاه خواهد شد. جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ همین خاك را به من وعده داده و وعده او خلاف نیست... .  

 

آری راهی سفری هستی غریب، دیاری که امامت را، فرزندانش را و یاران با وفایشان را مظلومانه، تنها به خاطر دفاع حق علیه باطل بین دو نهر آب تشنه به شهادت می رسانند، بر بدن هایشان تاختند و گوش های دخترانشان را با گوشواره دریدند.

 

این جا نینواست، سرزمین خون، سرزمینی که مولایت مرگ با عزت را آزادمردانه در آغوش کشید و  شهادت در برابر خالقش را بر زندگی با ذلت ترجیح داد.

 

او رفته است، سال هاست با خاندانش زمین خاکی را ترک گفته اما می توانی هنوز صدای (هل من ناصر ینصرنی) اش را بشنوی که فضا را عطرآگین می کند اگر بصیر باشی، هر روز می تواند برای تو روز انتخاب باشد، می مانی یا می روی؟

 

به راستی آن شب تو چه می کردی

می ماندی یا می رفتی؟؟؟