اشک بریزازدیدگان طوفان غم برپا شده
چون بهردل های غمین گریه چو مرهم آمده
سوی عزیز فاطمه،آن مظهر لطف وصفا
با تیغ خشم وکینه ها آن ابن ملجم آمده
تا رأس او سازد جدا آن دشمن دین وخدا
شمرپلید بی حیا با عزم محکم آمده
آن زاده زهرا ببین شد رأس او ازتن جدا
خیل ِعظیم ِغصّه ها بر خلق عالم آمده
دریای خون جاری شده درسرزمین کربلا
از جورخیل اشقیا این بحر و این یم آمده
زینب به دشت کربلا دارد به صد شور ونوا
سوی دگر طفلان او همپایه ی غم آمده