بگویید عمه ش زینب بیایید. علی را بر در خیمه رساند

خدا داند که من طاقت ندارم.علی را بر در خیمه رسانم

علی جان چراغ شام تارم.فراقت برده آرام و قرارم

نچیدم حجلگاه شادی تو.ندیدم من شب دامادی تو

امیدم بود تو در هنگام پیری.عصای پیری مادر بگیری

به امیدی علی اکبر بیایید.در غم بر رخ لیلا گشاید