پاسخ به:حکایت های گلستان
سه شنبه 9 آذر 1389 5:12 PM
گروهى از افراد بى پروا و بى بند و بار، به سراغ عارف وارسته اى آمدند و به او ناسزا گفتند و او را كتك زدند و رنجاندند، او نزد مرشد راه شناس خود رفت و از وضع نابسامان روزگار، گله كرد.
مرشد راه شناس به او گفت : اى فرزند! لباس عارفان ، لباس تحمل و صبر است ، حوصله داشته باش و ناگواريها را با عفو و بزرگوارى و مقاومت ، بر خود هموار ساز:
|
درياى فراوان نشود تيره به سنگ |
|
عارف كه برنجد، تنك آب است هنوز |
|
گر گزندت رسد تحمل كن |
|
كه به عفو از گناه پاك شوى |
|
اى برادر چو خاك خواهى شد |
|
خاك شو پيش از آنكه خاك شوى |