پاسخ به:حکایت های گلستان
سه شنبه 9 آذر 1389 5:01 PM|
|
هنگامى كه هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسى ) بر سرزمين مصر، مسلط گرديد گفت : بر خلاف آن طاغوت (فرعون ) كه بر اثر غرور تسلط بر سرزمين مصر، ادعاى خدايى كرد، من اين كشور را جز به خسيس ترين غلامان نبخشم .
از اين رو هارون غلام سياهى به نام خصيب داشت كه بسيار نادان بود، او را طلبيد و فرمانروايى كشور مصر را به او بخشيد.
گويند: آن غلام سياه به قدرى كودن بود كه گروهى از كشاورزان مصر نزد او آمدند و گفتند: پنبه كاشته بوديم ، باران بى وقت آمد و همه آن پنبه ها تلف و نابود شدند.
غلام سياه در پاسخ گفت : مى خواستيد پشم بكاريد!
|
اگر دانش به روزى در فزودى |
|
ز نادان تنگ روزى تر نبودى |
|
به نادانان چنان روزى رساند |
|
كه دانا اندر آن عاجز بماند |
|
بخت و دولت به كاردانى نيست |
|
جز بتاءييد آسمانى نيست |
|
او فتاده است در جهان بسيار |
|
بى تميز ارجمند و عاقل خوار |
|
كيمياگر به غصه مرده و رنج |
|
ابله اندر خرابه يافته گنج |