حكيم فرزانه اى پسرانش را چنين نصيحت مى كرد:عزيزان پدر! هنر بياموزيد، زيرا نمى توان بر ملك و دولت اعتماد كرد، درهم و دينار در پرتگاه نابودى است ، يا دزد همه آن را ببرد و يا صاحب پول ، اندك اندك آن را بخورد، ولى هنر چشمه زاينده و دولت پاينده است ، اگر هنرمند تهيدست گردد، غمى نيست زيرا هنرش در ذاتش باقى است و خود آن دولت و مايه ثروت است ، او هر جا رود از او قدرشناسى كنند، و او را در صدر مجلس جا دهند، ولى آدم بى هنر، با دريوزگى و سختى لقمه نانى به دست آورد

سخت است پس از جاه تحكم بردن

 

خو كرده به ناز، جور مردم بردن

(آرى بى هنر، پس از حكمفرمايى و ستم بر زيردستان ، تحت فرمان زيردستان قرار مى گيرد، و آن كس كه نازپرورده است ، بى مهرى به او، براى او بسيار سخت است . )

وقتى افتاد فتنه اى در شام

 

هر كس از گوشه اى فرا رفتند

 

روستا زادگان دانشمند

 

به وزيرى پادشاه رفتند

 

پسران وزير ناقص عقل

 

به گدايى به روستا رفتند