سؤال آخر امتحان ...
یک شنبه 7 آذر 1389 12:49 PM
من دانشجوی سال دوم بودم. یك روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فكر كردم استاد حتماً قصد شوخی كردن داشته است. سوال این بود: «نام كوچك زنی كه محوطه دانشكده را نظافت میكند چیست؟»
من آن زن نظافتچی را بارها دیده بودم. زنی بلند قد، با موهای جو گندمی و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام كوچكش را از كجا باید میدانستم؟
من برگه امتحانی را تحویل دادم و سوال آخر را بیجواب گذاشتم. درست قبل از آن كه از كلاس خارج شوم دانشجویی از استاد سوال كرد آیا سوال آخر هم در بارمبندی نمرات حساب میشود؟
استاد گفت: «حتماً» و ادامه داد: «شما در حرفه خود با آدمهای بسیاری ملاقات خواهید كرد. همه آنها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما میباشند، حتی اگر تنها كاری كه میكنید لبخند زدن و سلام كردن به آنها باشد.»
من این درس را هیچگاه فراموش نكردهام.
من آن زن نظافتچی را بارها دیده بودم. زنی بلند قد، با موهای جو گندمی و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام كوچكش را از كجا باید میدانستم؟
من برگه امتحانی را تحویل دادم و سوال آخر را بیجواب گذاشتم. درست قبل از آن كه از كلاس خارج شوم دانشجویی از استاد سوال كرد آیا سوال آخر هم در بارمبندی نمرات حساب میشود؟
استاد گفت: «حتماً» و ادامه داد: «شما در حرفه خود با آدمهای بسیاری ملاقات خواهید كرد. همه آنها مهم هستند و شایسته توجه و ملاحظه شما میباشند، حتی اگر تنها كاری كه میكنید لبخند زدن و سلام كردن به آنها باشد.»
من این درس را هیچگاه فراموش نكردهام.