هرکسی رو می تونستم دوست داشته باشم

اگر دوست داشتن رو از تو شروع نمی کردم …

تو که گفتی نقاش نیستی

پس چرا به تو فکر می کنم

دنیایم رنگـــــــــی می شود

خنکای یک عصر بهاری

کنار شاه بوته یاسی وحشی

میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد

و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد

لطفا به خیالم بیا…

مین که صدایم می‌کنی همه چیز این جهان یادم می‌رود

یادم می‌رود که جهان روی شانه‌ من قرار دارد

یادم می‌رود سر جایم بایستم

پابه‌پا می‌شوم

زمین می‌لرزد

یکی را دوست دارم که میدانم او دیگر برایم یکی نیست

او برایم یک دنیاست

صحبت از فاصله نیست

صحبت از مهر و وفاست

شاید این فاصله ها

محک عاطفه هاست