پاسخ به:نقد تاریخیت قرآن
دوشنبه 29 مهر 1392 11:11 AMماهیت نص
به اعتقاد ابوزید، نص قرآن «متن زبانی» است. نگرش او به وحی نگاهی ناسوتی است و هر نوع صورت اسطورهای و غیبی را از آن حذف میکند. ازاینرو، تعریف جدید او از نص قرآنی، بهمنزله «متن زبانی» بوده، درحقیقت، با این تعریف هر نوع بار لاهوتی، آسمانی و قدسی یا وحیانی را کنار مینهد.
اما مراد از «متن زبانی» چیست؟ مشکل این تعبیر عمومیت بیش از حد آن است؛ زیرا هر متنی متن زبانی است و در قالب زبان متجسد میشود. تفاوتی هم ازایننظر میان متون ادبی، شعری، فلسفی و غیره در کار نیست. در نتیجه، نمیتوان این تعبیر را تعریف قرآن بشمار آورد.
همچنین، ممکن نیست مراد از «متن زبانی» این باشد که قرآن در رده متون ادبی، مانندِ متون شعری است؛ زیرا قرآن، بهرغم اعجاز ادبیاش، متنی متعلق به حوزه علوم ادبی، و بلکه متن علمی ادبی نیست. دیدگاه ابوزید بر پایه این سخن امین خولی استوار است که قرآن «کتاب عربی بزرگ و اثر عربی جاودان»، و بلکه «کتاب فن عربی اقدس» است.
اما مراد او این نیست که میتوان قرآن را به جهت زبانی بررسی کرد؛ چراکه این نکته نیز، اختصاص به قرآن نداشته، هر متن زبانی را میتوان به جهت زبانی بررسی کرد. اگرچه نص مانند دیگر متون، از سلاح زبان استفاده میکند، نص را میتوان از جهات مختلف بررسی کرد؛ ازاینرو، نباید تمام ابعاد آن را در بعد زبانی خلاصه نمود.
نص در نوع خود بینظیر است. این متن نهتنها مجالی برای تحقیقات ادبی میگشاید، بلکه بابی به روی عرفان، فلسفه و غیره گشوده، همه ابزارهای علمی، ادبی، فلسفی و غیره در تحلیل آن کارآیی دارند و ازاینجهت، هیچ متنی بهپای نص نمیرسد. نص ابعاد گوناگونی دارد که بُعد زبانی تنها یک بُعدِ آن است، نه همه ابعادش. دانشمندان علوم قرآنی بُعد ادبی آن و فلاسفه، فقها و متکلمان ابعاد دیگر آن را بررسی کردهاند.
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت، شکلگریی نص قرآنی در فرایند ارتباط خدا و پیامبر است. نص ماهیت ارتباطی داشته، این ارتباط مانندِ دیگر موارد ارتباطی، فرستنده و گیرندهای دارد و در سیاق خاصی رخ داده است. خداوند در این ارتباط زبانی با پیامبر و انتقال پیام به ایشان از کدهای زبان عربی در سیاق و بافت ویژهای استفاده کرده است؛ ازاینرو، بهنظر میسد اعتقاد به تاریخیت، با ماهیت ارتباطی نص همخوان نیست.
ازلی بودن قرآن
نصر حامد تاریخیت را در مقابل قول به ازلی بودن قرآن قرار میدهد. بررسی این تقابل تحلیل بیشتری میطلبد و باید این پرسش مطرح میشود که آیا تاریخیت به معنای مزبور با وجود پیشین قرآن تنافی دارد، یا اینکه، برخلاف گمان ابوزید، این دو با هم قابل جمع بوده، ناسازگاری ظاهری میان آنها را میتوان رفع نمود؟
ابوزید میان قول به ازلیت قرآن و مسئله دیگری که مفسران به آن پرداختهاند تمایز قائل نشده، هر دو مسئله را در یک ردیف قرار میدهد. مسئله دوم، مسئله وجود پیشین قرآن است؛ برخی از مفسران براساس تعدادی از آیات، با اعتقاد به وجود پیشین قرآن، دو نزول دفعی و تدریجی برای آن قائل شدهاند. بهعبارتدیگر، بهنظر آنها قرآن پیش از آنکه صورت گفتاری پیدا کند در عالم دیگری وجود داشته است.
رابطه ازلی بودن قرآن و قول به وجود پیشین آن رابطه عام و خاص مطلق است؛ به این بیان که ازلی بودن قرآن بهلحاظ منطقی، مستلزم پذیرش وجود پیشین قرآن است؛ و ازاینرو، لازمه اعتقاد به ازلی بودن قرآن پذیرش وجود پیشین آن است. ولی ممکن است مفسری بدون اعتقاد به ازلی بودن قرآن وجود پیشین آن را بپذیرد، چنانکه مفسران بزرگ شیعی دیدگاه اخیر را پذیرفتهاند.
دیالکتیکی بودن رابطه متن با واقع، معنایی جز این ندارد که نص قرآن مانند نسخهای از پیش تعیینشده نبود که پیامبر’ آن را در اختیار دیگران قرار داده باشد، بلکه تا حد زیادی این متن از داد و ستد با واقعیتهای موجود در صدر اسلام پیدا شده است. مردم پرسشهایی از پیامبر’ میکردند، ایشان هم پاسخ آنان را از جانب خداوند بیان میکرد، و یا حوادث و اتفاقاتی در صدر اسلام پیش آمد که خداوند بهدنبال آنها آیاتی را نازل کرد. بنابراین، قرآن متنی متفاوت با دیگر متون است؛ چراکه در دیالوگ تمام با واقعیتهای اجتماعی شکل گرفت. ازاینرو، به نحو ضمنی میتوان استدلال زیر را از مطالب ابوزید بهدست آورد:
ـ قرآن رابطه دیالکتیکی با واقعیتهای صدر اسلام داشت. (مقدمه اول)
ـ هر متنی که رابطه دیالکتیکی با واقعیتها دارد وجود پیشین ندارد. (مقدمه دوم)
ـ قرآن وجود پیشین ندارد. (نتیجه)
این استدلال، هرچند در نظر نخست موجه بهنظر میآید، ولی قابل نقد و مناقشه است. قرآن متنی آسمانی و کلام خداوند است. خداوند هم از پیش به تمام واقعیتهای آینده آگاهی داشت. ازاینرو، تمام جزئیات در متنی که در لوح محفوظ بود، از پیش وجود داشتند. ولی در مقام تنزیل قرآن، آیات قرآن تدریجاً و متناسب با آن واقعیتها نازل میشد. متن موجود در لوح محفوظ مثلاً، از علم مطلقه الهی ناشی میشد، و ازآنجاکه در علم مطلقه الهی تمام جزئیات مربوط به آینده وجود دارد، آن متن نیز، مطابق آن جزئیات بود.
ابوزید در تخریب اعتقاد به وجود پیشین قرآن بیشازحد مبالغه میکند و این مسئله را چنان مطرح میکند که گویی تمام مشکلات فکری مسلمین به این اعتقاد بر میگردد. او بر این نکته تأکید میکند که براساس این اعتقاد متن قرآنی قطعاً با حروف عربی در لوح محفوظ تدوین یافته و هر حرف آن هماندازه کوه قاف است. قاف کوه افسانهای است که به اعتقاد برخی از پیشینیان کره زمین را در برگرفته است.
این دیدگاه دو نتیجه اساسی داشت: نخست آنکه در قداست قرآن مبالغه شده است و آن را از متنی زبانی، دارای دلالت و قابلِ فهم، به متنی صوری و شکلی تبدیل کردهاند. نتیجه دیگر نیز، باور به ژرفایی دلالت و تعدد مراتب معنایی آن است. پیوند دادن مراتب متعدد دلالت با مصدر الهی و وجود ازلی متنِ قرآنی، عاقبت راه یافتن به معنای آن را فروبست؛ چراکه در نهایت، پی بردن به مراتب مختلف معانی این متن ناممکن بود. (نصر حامد، 1380: 96 و 97)