آب
 
آب جیره بندی بود
آنهم ازتانکری که صبح تاشب زیرتیغ آفتاب مانده
به من آب نرسید،
لیوان رابه من داد
وگفت:نصفش روخوردم.
بقیه اش روتوبخور.
فرداش بچه هاگفتندکه اصلاجیره هرکس نصف لیوان بود!
 
یکصد خاطره، روایت فتح