وقتی یک عمر بجز ناله و چشم تر نیست


هیچ چیزی که از این زهر جفا بهتر نیست

چقدر خدمتِ بر مردمان شهرش کرد

جواب زحمت او ناسزا به مادر نیست

اگر چه هیزم و آتش به خانه اش بردند

ولی دگر خبر از میخ و سینه و در نیست

از این که پای برهنه به کوچه آمد،گفت:

که زخم پای پر از خار،سهم دختر نیست

شبیه جد غریبش اسیر دشمن شد

ولی روایتی از تیغ تیز خنجر نیست...