آدم بی‌سوادی رفته بود خواستگاری اطرافیانش گفتن تو خونه عروس حرفای گنده‌گنده بزن که نفهمن ‏چیزی بارت نیست. یارو موقع گفتگوی دو خانواده عروس و داماد ناگهان سرفه‌ای کرد و گفت: فیل! خانواده ‏عروس تعجب کردن و به روی خودشون نیاوردن. چند دقیقه بعد بازهم سرفه‌ای کرد و گفت کرگدن... زرافه... ‏شتر... پدر عروس که از تعجب شاخ درآورده بود با عصبانیت گفت مرتیکه پاشو برو باغ‌وحش دو تا خیابون ‏پایین‌تره!‏