پاسخ به:مسافر حرم!
دوشنبه 28 مرداد 1392 9:12 AMگفته بودی که بیایی غمم از دل برود
آنچنان جای گرفته است که مشکل برود
پایم از قوت رفتار، فرو خواهد ماند
خنک آن کس که حذر کرد، پی دل برود
گر همه عمر، نداده است کسی دل به خیال
چون بیاید به سر کوی تو، بیدل برود
کس ندیدم که در این شهر، گرفتار تو نیست
مگر آنکس که به شب آید و غافل برود
ساربان! تند مران، ورنه، چنان می گِریَم
که تو و ناقه و محمل، همه در گِل برود
سرِ آن کشته بنازم که پس از کشته شدن
سرِ خود گیرد و اندر پی قاتل برود
باکم از کشته شدن نیست، از آن می ترسم
که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود
گر همه عمر "صبوحی" خوش و شیرین باشد
این سخن ماند ندانم که چه با دل برود
تشکرات از این پست
nazarianali
montazereagha
omiddeymi1368
tahmores