چشمه «ربنا»
پنج شنبه 29 مرداد 1388 7:24 PMچشمه «ربنا»
ادب آلالله
«تقديم به مهمانان اهل دل،در ضيافه الله ماه مبارك رمضان»
جواد محدثى
از قبيله بلا، از تبار محنتم آشناى مبتلا، از ديار غربتم زخمى جدايىام، داغدار غيبتم بيش از اين نمىتوان صبر كردن، اى خدا
پاى اشك مىكند، از مسير دل عبور مىرسد به اشتياق، تا به خلوت حضور ديده نوش مىكند، جرعهاى شراب نور مىنهد دوباره روى، سوى قبله دعا
گشتهام ز خود رها، با تو عهد بستهام بىتو در درون خود، دلشكسته خستهام روز و شب به انتظار، در رهت نشستهام اين دل غريب من، گشته با تو آشنا
مستحق يك نگاه، تشنه اجابتم پاى دل نهاده در مرز استجابتم عشق آسمانىام، شاهد نجابتم راه ديده باز هم، مىرسد به انتها
بر لبم شكفته است، غنچه نيايشم بغض مانده در گلو، بسته راه خواهشم دست دل كجا برم؟ پاى جان كجا كشم در قنوت صد نياز، مىزنم تو را صدا
شمع و جمع و سوختن، از غممم روايتى اشك گرم و آه سرد، از دلم حكايتى گوئيا نداشته، درد غم نهايتى سرنوشت عشق نيست، جز ثبوت مدعا
ذره ذره وجود، مست و آشناى تو بينواى بيدلم، دل پر از نواى تو بگذرم ز هر چه هست، در پى رضاى تو هر كه فانى تو شد، يافت چشمه بقا
در كوير سينهام، چشمههاى «ربنا»ست بر لبم شكوفه «آت ما وعدتنا»ست بندبند هستىام، ترجمان اين دعاست: «لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا»
باز فجر بيقرار، چنگ مىزند به دل از سرشك ديدگان، مانده پاى دل به گل نغمه اذان صبح، كرده خواب را خجل باز هم به سينه آه، باز هم به لب نوا
ماه خدا
محمدحسين بهجتى (شفق)
هستحق را نفحاتى دلجوى كه كند سوى بشر گه گه روى هست از نفخه حق در ايام ماه مهمانى حق، ماه صيام رمضان ماه خداوند بود ديو، اين مه، همه در بند بود هست اين ماه، مه راز و نياز بر جهان است در رحمتباز ماه وحى است و نزول قرآن ماه عشق است و خلوص و ايمان موسم ناله و نجوا باشد فضل بيدارى دلها باشد اندر اين ماه، روان گيرد اوج بگذرد از سر دنيا چون موج رشته «صلح» شود محكمتر روضه «انس» شود خرمتر مىشود از بركات اين ماه رشته كينه ديرين كوتاه روزه باشد سپر آتش حق باب فضل و كرم دلكش حق روزه مفتاح سعادت باشد رمز بهبودى و صحتباشد تا توانگر نكشد رنج و عنا نكند ياد ز بىبرگ و نوا آنكه را هيچ گرفتارى نيست در نيابد كه گرفتارى چيست
مناجات
جواد محدثى
الهى! ... تو روف و مهربانى بر سرم سايه ولايت مىگسترانى بر سفره قرآن و عترت مىنشانى و طعم محبت اهل بيت مىچشانى هر چه بگويم، برتر از آنى! خدايا! ... بىمثل و مانندى و به چيزى نمىمانى مرا در نهان و آشكار، مىبينى و ... پيدا و پنهان مرا مىدانى. گناه كه مىكنم، به توبه فرا مىخوانى آگاه از پيدا و نهانى غفارا!... خطاپوش بندگانى روزى رسان جهانيانى از كرم، پذيراى دلهاى پشيمانى از لطف، پناه خاطرههاى پريشانى مهربانا! ... چه بگويم؟ كه تو خود مىدانى! چه بخواهم؟ كه تو صاحب فضل و احسانى الهى! ببخشاى، كه مستحق آنم كرم كن، كه سزاوار آنى! ...
v