روزی فرشون  برای کار و امرار معاش  قصد سفر به آلمان میکنه    وهمسرش و بچه ها رو رها میکنه  
خلاصه  
همسرفرشون گفت : حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟  
فرشون
گفت: من برای تو نامه مینویسم....  
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من  خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!

فرشون  گفت :من برای تو نقاشی میکنم ...  
تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟    
خلاصه  
فرشون
به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..   
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟  
.

.
.
.
.
.
.
  
 
.
.
.
شما چیزی فهمیدید !!!!!!!
من که نفهمیدم
این نامه رو فقط همسر فرشون
میفهمه چی نوشته شده   
حال ترجمه از زبان همسرش    
خط اول :حالت چه طوره زن ؟      
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟    
خط سوم : مادرت چه طوره ؟     
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!      
خط پنجم : فقط برگردم خونه....     
خط ششم : می‌کشمت     
خط هفتم :
فرشوناز آلمان...