دکتر شریعتی خودآگاهی را ( عصیان ) و انسان را همچون ( فواره ) می داند و میگوید

انسان فواره ایست که از قلب زمین عصیان می کند و در این جستن شتابان و شور انگیز هر چه بیشتر اوج میگیرد ؛ بیشتر پریشان و تردید زده می شود .

حسن بصری در مورد انسانی که به خود آگاهی رسیده است می گوید :

چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یکی بر تخته ای بماند ؟

یارانش گفتند بیار سخت باشد .

حسن بصری می گوید : حال من هم چنین است .

و اما بشنوید از آنتونی رابینز که میگوید

کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است که به درون برکه ای پرتاب می شود . امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرد . سنگ ریزه اگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین کند .

روزی احمد خضرویه گفت : جمله خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خورند .

یکی به تمسخر گفت خواجه تو در آن میان چه میکردی و کجا بودی ؟

گفت : من نیز با ایشان بودم اما فرق من آن بود که ایشان می خوردند و می خندیدند و بر هم میجستند و من می دانستم و می خوردم و میگریستم و سر به زانو نهاده بودم .