1) خود آگاهی فطری

این آگاهی از نوع فکر و اندیشه و یک علم حصولی نیست،بلکه یک بیداری و علم حضوری است. خود آگاهی حضوری، یعنی این که هستم و آگاهی به این هستی با استعدادهای درونی خود دارم. این خود آگاهی اصلی و واقعی بوده و عین شخصیت اوست. در این خود آگاهی، انسان به واقعیتی به نام «من» دست پیدا می کند که عین آگاهى به شخصیت اوست.

البته، در این پدیده، معمولاً نمی توان به طور مستقیم به «من» اشراف پیدا کرد، بلکه نخست نیروها و فعالیت‏هاى درونى درک شده سپس «من» براى دریافت خود آگاهی حضورى درک مى‏شود.

آنجا که قرآن مجید پس از اشاره به مراحل خلقت جنین در رحم، به عنوان آخرین مرحله - که در واقع مهم ترین مرحله آفرینش بشر است - مى‏فرماید: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»،(سپس آن را آفرینش تازه‏اى دادیم) ‏اشاره به همین است که ماده ناخودآگاه تبدیل مى‏شود به جوهر روحى خودآگاه.به بیان دیگر، او را صاحب حیات، قدرت و علم کرد و به او جوهره ذاتى عطا کرد که از آن تعبیر به «من» می شود.