متن بعدی :

 

روز چهارم به گویی فرو می شد . مردی را دید که به فصاد و ناشایسته گی معروف بود و انواع فثغ و فجور در او موجود ؛

چنان که انگشت نمای گشته بود . خاست که او را ببرد اندیشه ای به دلش درآمد که به ضاهر هکم نباید کرد ؛ روا بود که او را قدری و پایگاحی بود ... .

 

روز چهارم به گویی فرو می شد . مردی را دید که به فساد و ناشایستگی معروف بود و انواع فسق و فجور در او موجود ؛

چنان که انگشت نمای گشته بود . خواست که او را ببرد اندیشه ای به دلش درآمد که به ظاهر حکم نباید کرد ؛ روا بود که او را قدری و پایگاهی بود ... .