دلم برای اون کوچه خاکی که وقتی بارون میامد بوی نمش بهم آرامش می داد.واسه اون آدمایی که از هم گریزون نبودند.واسه اون مسجدی که کاهگلی بود و رجب و شعبان و رمضونش...

همه ی اینا هنوز هم هستند ولی دیگه این کوچه نه اون کوچه است نه این آدما همون آدمای قدیمی و نه حتی مسجدی که حال وهوای بی ریاش هنوز هم منو به گریه میندازه

من اون روزا رو می خوام