وا كن به سوی شوق من آغوش گـرم عاطـفه
بانگ حضـــورت نازنین چشـم مرا وا می كــند

بـوی غــریب نـرگـست از رد پـای انتــــــــظار
راز وجـود ســبز تـو در دیـده افشــا می كــند